حتما بخوانيد
 

                          سالن بوقلمون

مساحت

این سالن دارای ابعاد (30/7*29)می باشد که مساحت کل سالن برابربا (5/208) مترمربع  می شود. با کم کردن سر سالن از مساحت کل مساحت مفید سالن (5/195)متر می باشد.

تراکم

با توجه به سن و جنس پرورش بوقلمون تراکم سالن متغییر است اگر برای پرواری در نظر بگیریم در هر متر مربع می توانیم سه بوقلمون را پرورش دهیم.   با توجه به این مساله این سالن قابلیت پرورش 600 بوقلمون پرواری را داراست .

بستر

بهترین بستری که می توان در این سالن استفاده کرد پوشال است زیرا بوقلمون ها در ابتدای ورود به سالن بسیار آسیب پذیر هستند و باید دارای بستری باشند که بتوانند بر روی آن بخوبی حرکت کنند وچون کف سالن سیمانی است پس بهتر است از تراشه چوب در کف سالن به عنوان بستر استفاده شود.

تجهیزات توزیع دان

سیستم توزیع دان در این سالن با استفاده از دانخوری های سطلی می باشد که به صورت دستی پر می شود. جنس دانخوری ها فلزی است که به صورت دستی قابل تنظیم ارتفاع می باشند.

 

 

 

تجهیزات توزیع آب

سیستم لوله کشی داخل سالن به صورت (U) شکل می باشد که به وسیله منبعی که در بالای سالن قرار دارد تغذیه می شود . آبرسانی به سالن به صورت غیر مستقیم صورت می گیرد . آبخوری های داخل سالن از نوع سیفونی می باشد که به وسیله اتصال (T) شکل قابلیت قطع و وصل دارند.

تجهیزات گرم کننده

سالن دارای یک هیتر گرمایی با قدرت (400000) کیلو کالری می باشد که هم به صورت دستی وهم به صورت خودکار عمل گرم کردن سالن را انجام می دهد . وقتی که هیتر به صورت خود کار سالن را گرم می کند به وسیله ترموستاتی که در داخل سالن قرار دارد خاموش وروشن  می شود .                                                                                                                                                                                                                                                                            

 

 تجهیزات خنک کننده و رطوبت ساز

سالن از سیستم قاب پوشال جهت خنک کردن و تامین رطوبت مورد نیاز استفاده می کند البته در ابتدای دوره های پرورش در قسمتی از سالن جهت تامین رطوبت استفاده می شود که به این صورت است که در قسمت ابتدایی سالن که به وسیله دیواری از سر سالن جدا شده است آب ریخته می شود وچون دریچه ورودی هیتر در این قسمت قرار گرفته است باعث افزایش رطوبت در سالن می شود.

 

تجهیزات تهویه

سالن از سامانه تهویه طولی پیروی می کند .بدین صورت که در انتهای سالن 4 عدد هواکش تعبیه شده است که دو تای آنها دارای قدرت 60 ودوتای دیگر دارای قدرت 50 می باشند که با توجه به اینکه هواکش های 60 دارای قدرت هواکشی 11000 متر مکعب در ساعت و هواکش های 50 دارای قدرت هوا کشی 9000 متر مکعب در ساعت هستند در مجموع این سالن در هر ساعت قابلیت تخلیه 40000 متر مکعب هوا را در ساعت دارد.

 

تجهیزات روشنایی

روشنایی سالن به وسیله لامپ های تنگستن 60 واتی تامین می شود که به وسیله دیمری که در سالن قرار دارد قابل کنترل می باشد.

 

تجهیزات تخلیه کود

در این سالن از تجهیزات خاص جهت تخلیه کود استفاده نمی شود و به صورت سنتی واز طریق درب انتهای کود از سالن خارج می شود.

 

تجهیزات تهیه خوراک

خوراک در انبار دان به وسیله یک آسیاب چکشی و یک میکسر عمودی با ظرفیت 2 تن تهیه می شود و سپس به وسیله کیسه به داخل سالن منتقل ودر سر سالن انبار می شود البته این بدین معنا نیست که خوراک کل دوره یک جا تهیه می شود بلکه بر اساس چارت پرورش خوراک تهیه و به مصرف بوقلمون ها می رسد .

 

 

 

 

 

 

 

تجهیزات حمل ونقل

در ابتدای ورود جوجه ها به وسیله کارتن های مخصوص حمل جوجه بوقلمون وارد سالن می شوند چون جوجه بوقلمون ها از خارج وارد می شوند به همین دلیل این کارتن ها شرایط خاصی دارند به طور مثال در کف این کارتن ها از پوشال های نرمی جهت محافظت از جوجه ها تعبیه شده است.چون دراین مجموعه قفس های مخصوص حمل بوقلمون وجود ندارد تا به کشتارگاه انتقال داده شوند معمولا در خود مجموعه کشتار  می شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                        سالن گوشتی  

 

مساحت

این سالن دارای ابعاد(8*39)می باشد که مساحت کل سالن برابر 322 متر مربع می باشد و اگر مساحت سر سالن را از کل مساحت کم کنیم فضای مفید سالن برابر 296 متر مکعب می باشد.

تراکم سالن

تراکم سالن با توجه به شرایط مدیریتی ومیزان تجهیزات وامکانات متفاوت است اما معمولا در این سالن تعداد 3500 قطعه در ابتدای دوره جوجه ریخته می شود که با تقسیم آن بر مساحت سالن تراکم در هر متر مربع 12-10 قطعه می باشد .

بستر

بهترین بستر برای پرورش جوجه گوشتی استفاده از پوشال است که بهترین نوع پوشال نیز تراشه چوب است .دراین سالن نیز در هنگام آماده سازی قبل از ورود جوجه ها کف سالن را با تراشه چوب می پوشانند که بسته به اینکه در تابستان یا زمستان باشد ضخامت آن را کاهش ویا افزایش می دهند.

 

 

 

 

تجهیزات توزیع دان

توزیع دان در این سالن به صورت دستی انجام می گیرد و دان خوری ها ازنوع سطلی می باشد که به صورت دستی قابل تنظیم ارتفاع است.تعداد دان خوری ها در داخل سالن 74 عدد می باشد که تقریبا به ازای هر 50 جوجه یک دان خوری نصب شده است.

 

تجهیزات توزیع آب

آب رسانی به سالن به صورت غیر مستقیم می باشد بدین ترتیب که یک منبع آب که از ورق گالوانیزه ساخته شده است محل ذخیره آب سالن می باشد.

آب پس از ورود به سالن توسط یک کنتور که در داخل سالن قرار دارد وارد لوله های داخل سالن می شود. مزیت این کنتور این است که میزان ورودی آب به سالن ومیزان آب مصرفی جوجه ها را مشخص می کند. مزیت دیگر آن این است که قابلیت قطع و وصل آب را در مواقع نیاز دارد. لوله های داخل سالن به صورت (U) شکل طراحی شده اند و جنس آنها از پلی اتیلن می باشد و رنگ آنها نیز تیره است که مزیت این را دارد که جلوی رشد جلبک ها رادر داخل لوله می گیرد.

آب خوری ها از نوع سیفونی خودکار می باشند که در محل اتصال به لوله از سیستم قطع (T)شکل پیروی می کنند. تعداد این آب خوری ها 38 عدد است که قابلیت تنظیم ارتفاع دستی را دارا می باشند.

 

 

 

 

 

 

تجهیزات گرم کننده

سیستم گرم کننده هیتر گرمایی است که قدرت آن 400000 کیلو کالری می باشد که از طریق کانال های که در داخل سالن تعبیه شده است هوای گرم را به سالن انتقال می دهد.

 

تجهیزات خنک کننده و رطوبت ساز

سالن تجهیزات جهت خاصی در رابطه با تامین رطوبت ندارد و رطوبت مورد نیاز از طریق هواده های که به صورت 7 پنجره در ضلع شمالی تعبیه شده اند تامین می شود به این صورت که در فصول گرم سال هر پنجره مانند یک سیستم قاب پوشال عمل کرده و هم برای تامین رطوبت وهم برای خنک کردن سالن استفاده می شود.البته راه دیگر تامین رطوبت در این سالن در ابتدای دوره پرورش اختصاص قسمتی از سالن به محلی برای ایجاد حوضچه ای کوچک است که می تواند رطوبت را تامین کند.

 

تجهیزات تهویه

تهویه سالن به صورت عرضی وفشار منفی عمل می کند .به این صورت که در ضلع جنوبی سالن 5 عدد هواکش تعبیه شده است که دارای قدرت 40 می باشند وبا توجه به این که هر هواکش قابلیت تخلیه هوا به میزان 7000 متر مکعب در ساعت را دارد در مجموع در هر ساعت 35000 متر مکعب هوا ازداخل سالن تخلیه می شود که بسته به نیاز سالن معمولا از تمامی هواکش ها به طور هم زمان استفاده نمی شود .

 

 

 

 تجهیزات روشنایی

روشنایی سالن به وسیله لامپ های 60 واتی تنگستن تامین می شود که به صورت دو ردیف 9 تایی در سالن تعبیه شده اند . سیستم روشنایی به وسیله دیمری که در سر سالن قرار داده شده است قابل کنترل است تا میزان لوکس مورد نیاز جوجه ها را در طول دوره تامین نماید. همچنین سیم کشی به شکلی انجام شده است که ارتفاع لامپ ها قابل تغییر می باشد.

 

تجهیزات تخلیه کود

در این سالن از تجهیزات خاص جهت تخلیه کود استفاده نمی شود و به صورت سنتی واز طریق درب انتهای کود از سالن خارج می شود.

             

تجهیزات تهیه خوراک

خوراک در انبار دان به وسیله یک آسیاب چکشی و یک میکسر عمودی با ظرفیت 2 تن تهیه می شود و سپس به وسیله کیسه به داخل سالن منتقل ودر سر سالن انبار می شود. معمولا سه نوع خوراک در طول دوره تهیه می شود            (1-starter2-grower3- finisher )

 

 

 

 

 

 

تجهیزات حمل ونقل

حمل ونقل جوجه ها در ابتدای ورود به وسیله کارتن های مخصوص حمل جوجه یک روزه صورت می گیرد ودر انتهای دوره جهت حمل به کشتار گاه از قفس های پلاستیکی مخصوص حمل مرغ استفاده می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سالن تخم گذار

 

مساحت

سالن دارای 16متر طول 10متر عرض و4.5متر ارتفاع می باشد که برای تولید تخم مرغ مورد استفاده قرار می گیرد. مساحت سالن به اندازه ای نیست که بتوان آنرا یک سالن تخم گذار تجاری خوب نامید بلکه  فقط می تواند نیاز آموزشی مرکز را برآورده کند.

تراکم

روش تولید این سالن از تولید در قفس پیروی می کند و با توجه به عرض سالن دارای سه لاین قفس می باشد که به صورت باتری(مطبق) طراحی شده است . دو لاین از سه لاین چهار طبقه طراحی شده است ویک لاین آن سه طبقه است که در هر طبقه 23 جفت قفس پشت به پشت هم قرار گرفته اند در مجموع در هر طبقه 46 عدد قفس قرار گرفته است. واگر عدد 46 را در تعداد طبقات ضرب کنیم تعداد قفس ها سالن برابر 512 عدد می شود . جنس قفس ها از آهن گالوانیزه است.

هر قفس دارای cm50 طولcm 44 ارتفاع وcm40 عرض می باشد که قابلیت نگهداری 5 مرغ را دارد واگر این عدد رادر 512 ضرب کنیم تراکم سالن برابر 2560عدد می شود. که به طور متوسط این سالن درهر متر مربع تراکمی برابر با 16 مرغ را دارد.

 

 

 

تجهیزات توزیع دان

 دان به دو صورت در سالن توزیع می شود :

1- روش اول به وسیله واگن های ریلی است که در بالای قفس ها تعبیه شده است.

2- در روش دوم دان توسط کارگر سالن و به صورت دستی توزیع می شود.

البته در این سالن بیشتر از روش دستی جهت توزیع دان استفاده می شود وبه غیراز لاین سه طبقه برای دو لاین دیگر فقط برای طبقات آخر از واگن ها استفاده می شود.

دانخوری ها از نوع ناودانی است و به ازای هر مرغ cm10 در نظر گرفته شده است که در مجموع طول دانخوری برای هر قفس cm50 در نظر گرفته شده است که از لحاظ استاندارد مورد قبول می باشد.ایرادی که به این روش توزیع وارد می شود احتمال توزیع نشدن  یکسان دان در طول دانخوری های می باشد که به صورت دستی پر  می شوند.

تجهیزات توزیع آب

آبرسانی به سالن به طریقه شهری انجام می گیرد (البته از آب چاه استفاده می شود) چون از سیستم نیپل جهت آبخوری استفاده می شود برای تسهیل در امر آبرسانی ومقابله با فشار آب  هر کدام از طبقات دارای یک فلاش تانک هستند که آب ابتدا وارد این مخازن شده وسپس وارد لوله های آب داخل قفس ها می شود .

محل قرار گیری نیپل ها در مجاورت دو قفس است و به ازای هر       5  مرغ یک نیپل نصب شده است .نکته ای که برای محل قرارگیری نیپل ها در قفس وجود این است که باید لوله کشی به نحوی صورت گیرد که لوله ها از وسط قفس عبور کنند تا در هنگام آب خوردن مرغ آب داخل دانخوری ها نریزد زیرا باعث فساد دان می شود.این نکته در این قفس ها به خوبی رعایت شده است .

طریقه جمع آوری و حمل تخم مرغ

تخم مرغ ها به صورت دستی جمع آوری می شوند و پس از بسته بندی در کارتن های مخصوص حمل تخم مرغ به انبار نگهداری انتقال داده می شوند .

تجهیزات تخلیه کود

تخلیه کود در این سالن به صورت نوار نقاله ای است که در زیر هر طبقه تعبیه شده است که به دو صورت تخلیه می شود .

1-  در لاین سه طبقه به صورت اتومات کود تخلیه وسپس به صورت دستی از سالن خارج می شود.

2-  در لاین های چهار طبقه نوار نقاله به صورت دستی چرخانده می شود و کود تخلیه می شود وسپس از سالن خارج می شود .

 

 

 

   

تجهیزات گرمایی

سیستم گرمایی سالن هیتر با قدرت 400000 کیلو کالری می باشد    که به دلیل محل قرار گیری آن در سالن هوای گرم به خوبی تمام     سالن را پوشش نمی دهد .

تجهیزات تهویه وسرمایشی سالن

سیستم تهویه سالن به صورت طولی وفشار منفی است که عمل تهویه به وسیله دو هواکش با قدرت 60 انجام می شود در روی هر هواکش کانال های گالوانیزه قرار داده شده است تا از ورود نور به سالن جلو گیری شود.

با وجود این دو هواکش در قسمت های از سالن تهویه به خوبی انجام نمی شود و هوای مرده در سالن باقی می کند .

سیستم سرمایشی سالن قاب پوشال است . همچنین پنجره ای به عنوان هواده در سر سالن تعبیه شده است .

تجهیزات روشنایی سالن

روشنایی سالن به وسیله 20 لامپ تنگستنی 60 وات تامین می شود که به وسیله دیمر کنترل می شوند . سیستم سیم کشی سالن به شکل سینوسی تعبیه شده است با وجود این سیستم در قسمت های از سالن میزان لوکس مورد نیاز تامین نشده است

تهیه خوراک     

خوراک مصرفی این سالن در انبار دان مانند سالن های گوشتی و تخم گذار تهیه می شود و سپس به وسیله کیسه به سالن منتقل می شود و در سر سالن انبار می شود.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱٠/٢۸ - تکتم عیوقی
حتما بخوانید ((ban-ben-bon)

با درود بی کران به یاران هم اندیش نکو سرشت

مطلبی که درزیر برایتان آورده ام هدیه ای از یک دوست گرامی می باشد که تاکید داشت در وبلاگم قرار دهم  تا همگان از آن مطلع شوند .

دوستان خوبم نظر یادتون نره .در ضمن از یاران گرامی که در تبلیغ این مطلب کمکم کنن نیز ممنون می شم .

بعد از چند وقت ننوشتن نتونستم تحمل کنم و باز برای دلم و برای وطنم می نویسم.

چند وقت پیش شاهد سفر آقای ایکس به شیراز بودیم میخوام حرفاشو در مورد تخت جمشیدبدون تعصب تحلیل کنیم.

اول متن سخنرانی رو بخونید تا برسیم به تحلیلش

 

این آثار متعلق به جباران تاریخ ایران است و نفرت از استبداد و جباریت، اینگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدینین، بی جاذبه می‌کند

وقتی این جملات را از زبان گوینده اخبار می شنیدم به مانند هر ایرانی دیگری افسوس خوردم که ما این کشور و این ملت و سرنوشتمان را به دست چه کسانی دادیم؟

آخر کدام ایرانی است که با دیدن تخت جمشید به دوران شکوه و عظمت نیاکان خود اینچنین نگاه کند !

کدام ایرانی فرهیخته و خردمندی است که نداند تخت جمشید به عنوان نخستین سازمان ملل دنیا در دورانی از تاریخ بنا نهاده شده است که جهان روی آرامش به خود ندیده بود و برای سالیان دراز زیر چکمه های خونخواران به خاک و خون کشیده شده بود و شاهنشاهی با شکوه و قدرتمند هخامنشیان با اقتدار خویش ملل ضعیف و ستمدیده جهان را به زیر پرچم خود گرد آورده و به فرمان کوروش کبیر نخستین فرمان حقوق بشر را برای جهانیان به ارمغان آورده بود.فرمانی که پس از گذشت هزاران سال اجرای آن در ایران امروز به آرزویی دست نیافتنی تبدیل گشته است.

تخت جمشید این شکوه تاریخ بر طبق اسناد بدست آمده و لوحه های گلی کشف شده نه تنها به زور و قدرت و برده داری بلکه با نهایت رعایت حقوق کار و کارگری بنا نهاده شده است طبق لوحه های میخی کشف شده تمامی دستمزدها و حتی حق زنان باردار برای داشتن حقوق در دورانی که توان کار نداشته اند به ثبت رسیده است.

کسی نیست به این تازی تباران بگوید آن کاخهای تجملاتی همچون مرقد امام و یا مصلای تهران که به نام دین و از حقوق به حق مردم ایران بنا کرده اید در دوران ستمگری شما بی هویتان ساخته شده است .

پس تاریخ در مورد شما چه قضاوتی خواهد کرد؟

ما به مفاخر تاریخی قبل از اسلام نیز به عنوان نشانه‌های هنر ایرانی افتخار می‌کنیم اما واقعیت و تحقیق علمی نشان می‌دهد که «تمدن، هنر، فرهنگ و دانشی» که ایرانیان در قرون 4 و 5 هجری یعنی بعد از اسلام به آن دست یافتند قبل از اسلام هرگز سابقه نداشته و این اوجگیری به برکت اسلام بوده‌است

این سخنان نیز نشان می دهد که چه مقدار یک فرد می تواند نسبت به تاریخ و فرهنگ بی اطلاع باشد ..آیا تا کنون پیش خود فکر کرده ای که چرا این همه دانش و هنر در دیگر سرزمین های اسلامی بوجود نیامده است؟مگر اسلام تنها برای ایرانیان پر برکت بوده؟

چه کسی است که نداند هنرو فرهنگ ایرانی که در دوران بعد از یورش تازیان شکل گرفته تمامی ریشه در گذشته و دانش و حکمت خسروانی و ایرانی دارد .و این ذوق و هنر ایرانی اصولا چه ربطی به دین اسلام می تواند داشته باشد ؟ آیا صرف بوجود آمدن آن در دوران بعد از یورش تازیان این هنر و فرهنگ را باید به اسلام نسبت داد؟ این سخن مانند آنست که تمامی دستاوردهای امروزه بشر همچون رایانه و هواپیما و....به مسیحیت نسبت بدهیم!

چه می شود کرد؟ و چه می توان گفت که کردار و گفتار و پندارتان یکسره سیاه است

*حالا چرا اسم این پست رو گذاشتیم ban ben bon؟

اگه این آقا در حد یه بچه ی ابتدایی مطالعه داشت این حرفارو نمیزد پس بی شک باید ابتدا مراحل تکمیلی ban ben bon را به اتمام برساند

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/٢٢ - تکتم عیوقی
اهمیت زبان پارسی در منطقه خراسان بزرگ

پژوهش های شمار زیادی از دانشمندان بیانگر  این  امر  است که سرزمین های خراسان باستان و ماوراءالنهر زادگاه، تجلی گاه و پرورشگاه زبان دری (پارسی) بوده است. زبان پارسی دری از نگاه زبان شناسی به خانواده بزرگ زبان های آریایی است و در خراسان و فرارود پیش از یورش اعراب به آن سخن می گفتند. به قول تاریخ بخارای نرشخی مردم بخارا (...) نماز فارسی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن. زبان پارسی دری از دیرزمان زبان مشترک و سراسری حوزه تمدنی ما بوده است . ( گستره خراسان بزرگ  که بخشی از حوزه تمدنی ایران بزرگ محسوب می شود شامل : تاجیکستان ، افغانستان ، جنوب ازبکستان ، ترکمنستان ، بلوچستان پاکستان ، خراسان امروزی ایران و . . . می باشد .  که با تفرقه افکنی های انگلستان و روسیه و تجاوزات آنها از بدنه ایران زمین جدا گشته است !! )
ابوسعید عبدالحی بین محمود گردیزی، در تاریخ زین الاخبار که بیش از یک هزار سال قبل تألیف کرده، چنین می نویسد: بهرام گور به هر زبان سخن گفتی، به وقت چوگان زدن، پهلوی گفتی و اندر حربگاه، ترکی و اندر مجلس، با عامه دری گفتی...
اما زبان دری نخستین بار به گفته  پروفسور علی اکبر شهرستانی در زمان بهمن بن اسپندیار پدید آمده است. مؤلف هفت قلزم و فرهنگ انتدراج، غیاث المغاث و برهان قاطع، همه همسان این روایت را آورده اند که:
در زمان بهمن پسر اسپندیار، چون مردم از طرف عالم به درگاه او می آمدند و زبان همدیگر را نمی فهمیده اند، بهمن امر کرد که دانشمندان زبان فارسی فصیح وضع کردند و آن را دری نام نهادند.
مرکز فرمان روایی بهمن شهر بلخ یا بخدی زیبا شهر بوده است که با پرچم های بلند زینت یافته بود و آتشکده
 بزرگ نوبهار نیز در همان شهر بود.
محمد حیدر ژوبل استاد پیشین دانشکده ادبیات دانشگاه کابل تأکید می کند که:
زبان دری... تاریخ چیز کم دو هزار سال (دارد)، در دوره های قبل از اسلام وجود داشته و در افغانستان (خراسان کهن) بوجود آمده نخست زبان مردم خراسان بوده و بعداً انتشار آن به غرب (ایران امروز) صورت گرفته...
در این نوشته هر جا سخن از خراسان می رود مراد خراسان بزرگ و باستان است که بلخ، هرات، نیشابور و مرو از زمره استان های بزرگ آن بود که مشتمل خاک های افغانستان کنونی، بخش های خاوری ایران امروز، صحرای ترکمن تا کنارهای رود جیحون را در بر می گرفت.
مسلم است که زبان دری در دوره پیش از اسلام در ماوراءالنهر و خراسان رایج بوده و یک شبه بدون ریشه و پیشینه در دوره صفاریان و سامانیان بوجود نیامده است. این زبان پیشینة چند قرنی داشته است وگرنه امکان نداشت که در مدتی کوتاه سراسر خراسان را فراگیرد و به عنوان زبان علمی و ادبی که در آن شعر سروده و نثر نگاشته می شد، عرض وجود کند. البته بدون تردید همان گونه که پروفسور ژوپل مطرح می کند: ...تا قرن چهارم هجری زبان دری منحصر به خراسان و مارواءالنهر بود... و در ایران معمول نبود، حتی یک شعر و رساله هم در این زبان مقارن این زمانه ها در ایران دیده نشده است... ژ
سعید نفیسی استاد پیشین دانشگاه تهران می نویسد: ... به دلایل بسیار بر من مسلم است که سرزمین اصلی زبان دری، خراسان و ماوراءالنهر بوده... و بعداً زبان دری در نواحی ایران که قلمرو اصلی آن نبوده انتشار یافت،...
ملک الشعرا بهار می نویسد:  زبان فارسی دری اصلاً لهجه اهالی ماوراءالنهر، سمرقند و بخارا است که در این جای های تاجیکان زندگی می کنند.
دکتر جلال متینی مدیر مسؤول مجله ایرانشناسی می نویسد: زادگاه زبان و ادب فارسی در قرن سوم و چهارم هجری، خراسان و ماوراءالنهر (فرارود) است. و نیز ... زبان فارسی، زبان مردم خراسان و ماوراءالنهر در قرن سوم و چهارم هجری در طی هشت تا نه قرن به سراسر ایران و سرزمین های غیر ایرانی، آناطولی (آناتولی)، شبه قاره هند، و بالکان و چین راه یافت
حکیم ناصرخسرو قبادیانی بلخی در نیمه اول قرن پنجم هجری از بلخ به سوی دیار مغرب مسافرت کرد. به تبریز رسید و با قطران تبریزی شاعر معروف آشنا شد که زبان فارسی نمی دانست. در تبریز زبان پهلوی ساسانی رایج
 بود. حکیم در سفرنامه خود در این زمینه می نویسد:
... و در تبریز قطران نام شاعری دیدم، شعری نیک می گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من پرسید، به او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند...
قطران تبریزی در ترکیب بندی بر دانستن زبان دری فخر می کند و می سراید:
که مرا بر شعر گویان جهان فخر آمدی
من در شعر دری بر شاعران نگشادمی
در زمان دو شاعر بزرگ زبان فارسی، سعدی و حافظ (قرن هفتم هجری) در ایالت شیراز (فارس) هنوز زبان دری زبان عام نشده بود. حافظ می گوید:ژ
ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
اگر در قرن هفتم هجری همه مردم فارس سخن گفتن دری می دانستند، حافظ چنین نمی گفت.
دکتر محمود افشار یزدی، ادب شناس و مورخ ایران با روشنی می نویسد: زبان دری پیش و بیش از آنکه به ایران تعلق داشته باشد از آن افغانستان و تاجیکستان است. بعلت اینکه زادگاه و پرورشگاه آن خراسان قدیم، افغانستان و ماوراءالنهر (بخارا و سمرقند) و بلخ و غزنه بوده است. رودکی و عنصری، همچنان که فردوسی و فرخی و بسیار دیگر، از زادگان و پرورش یافتگان خراسان بوده اند. چندصد سال بعد است که سعدی و حافظ در فارس ظهور کردند.
به سخن پروفسو شهرستانی، نخستین کسی که درباره زبان دری سخن گفت عبدالله ا بن مقفع مترجم کتاب کلیله و دمنه به زبان عربی و مؤلف ادب الکبیر و ادب الصغیر می باشد. وی در سال 139 هجری (757 م) مقتول گردید.
در کتاب الفهرست ابن ندیم سخنی از ابن مقفع که خود اهل فارس است، چنین آمده است که او زبان پهلوی را زبان مردم پهله یعنی اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان می داند و زبان دری را زبان شهرهای مداین و دربار شاه می داند و اسم دری را برگرفته از دربار می داند و می گویداز زبان های شرق و خراسان، زبان مردم بلخ است که در دربار برتری دارد. پارسی زبانی است که موبدان و علما و نظایر آنها به آن سخن می گفتند و زبان مردم فارس است...
به هر حال ابن مقفع که خود زاده و اهل فارس است، فقط زبان مردم خراسان و بویژه بلخ را دری می داند.
در قرن چهارم هجری لفظ دری در اشعار فردوسی، عنصری و دیگران به تکرار آمده است. در متون منثور برای اولین بار لفظ دری به شکل پارسی دری در ترجمه تفسیر طبری آمده است. از همی زمن این زبان را به نام های دری، پارسی دری و پارسی یاد کردند، چنانکه شمس قیس رازی مولف المعجم فی اشعار العجم هر سه این اصطلاح را به کار برده است.
دکتر ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات ایران می نویسد که: همین زبان (دری) همچنان که می دانیم، در نخستین روزگاران ادب فارسی، علاوه بر دری، پارسی و یا پارسی دری هم نامیده می شد، و پارسی در این جا مقابل عربی و تازی یا ترکی است، نه به معنای زبان که منشأ آن ولایت فارس باشد و قول خاورشناسانی که فقط به اکتفا بر تسمیه ظاهری این زبان، آن را از سرزمین فارس دانسته اند، به کلی باطل و حاکی از جهل آنان است و همچنین این کردار بعضی ها می کوشند تا دری و پارسی را از یکدیگر متمایز و جدا شمارند و حال آنکه پارسی، دری است و دری، پارسی
استاد ابوالقاسم فردوسی و بسیاری از اهل قلم واژه دری و پارسی را مترادف آورده اند.
به تازی بود همی تا گاه نصر
بدانگه که شد در جهان شاه نصر
بفرمود تا پارسی دری
نبشتند و کوتا شد داوری
حکیم ناصر خسرو می گوید:
من آنم که در پای خوکان نریزم
من این قیمتی در لفظ دری را
در بسیاری از متون پیشینه، زبان مردم خراسان و فرارود دری، پارسی و یا پارسی دری یاد شده است. ابوعلی سینا بلخی زبان فصیح زمان خود را پارسی دری نامیده است. در روزگار نه چندان دور این زبان در افغانستان، سمرقند، بخارا، خجند و ... نیز فارسی نامیده می شد.
بر اساس نوشته دکتر محمد معین، مؤلف فرهنگ معین از آغاز قرن سوم هجری شعر فارسی که زبان دل و ترجمان احساسات است، ظاهر شد و رو به تکامل گذاشت. و به سخن دکتر ذبیح الله صفا تا اواخر قرن جهارم شعر فارسی منحصر به گویندگان خراسان و ماوراءالنهر بود. و به قول میرغلام محمد غبار آثاری در نظم و نثر در این زمان (دوره سامانیان) به میان آمد، ... شعرایی چون شهید بلخی، رودکی بخارایی، دقیقی بلخی و رابعه بلخی و ده ها نفر دیگر ظهور نمود،...
استاد ابوعبدالله رودکی سمرقندی، بزرگترین شاعر عهد سامانیان که به پدر شعر دری ملقب گردیده و صد هزار بیت شعر از او به یادگار مانده است، به فرمان نصربن احمد سامانی کلیله و دمنه را به شعر دری درآورد. رودکی چه زیبا سروده است:
شاد زی با سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده تنگ دل نباید بود
وزگذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد موی غالیه بوی
من و آن ماه روی حور نژاد
نیک بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است این جهان افسوس
باده پیش آر هر چه بادا باد
همان طورکه درفوق اشاره شد زبان فارسی دری در دوره سامانی ها که تاجیک تبار بودند هر چه بیشتر به مثابة زبان معیاری و رسمی قوام گرفت و وسیله نیرومند در تقویت تفاهم و تحکیم همدلی هر چه بیشتر خراسانیان گردید و کتاب مهم جغرافیا حدودالعالم من المشرق الی المغرب و هم چنان تاریخ بلعمی که نمونه کامل است از نثر آن روز، تألیف شد. آثار زیادی از عربی به زبان فارسی ترجمه گردید، از جمله تفسیر طبری و تاریخ الرسل و الملوک جریر طبری به زبان فارسی ترجمه شد. زبان فارسی به زبان دوم در دنیای اسلام مبدل شد و در امر غنا و گسترش فرهنگ اسلامی تأثیر با اهمیتی داشت. در این دوره زبان فارسی دری تحول شگفت می یابد و دستگاه آوایی زبان بسیار ساده می شود. بدین ترتیب در این دوره ملت تاجیک در زمین زبان پارسی دری و در آب و هوای اسلام رشد کرد و سر کشید. یک ملت کهن اما نوخاسته و سرزنده.
برخلاف ظاهریان (872 821) سامانیان به خوبی درک می کردند که بدون احیاء و رستاخیز سنن دیرینن مدنی و فرهنگی تأمین و تحکیم استقلال شان ممکن نیست. ژ
زبان و ادب فارسی در عهد غزنویان (389 583 ق) که ترک تبار و فارسی زبان بودند، راه کمال پیمود و به شبه قاره هند نیز راه یافت. در دوره ای که حسنک وزیر سلطان محمود بود، همه دفاتر را به زبان فارسی برگرداندند. دربار غزنویان مرکز مهم زبان و ادب فارسی بود.
ابوالقاسم فردوسی محور ادبیات این دوره است. او با سرودن شاهنامه نه تنها کاخ بلند زبان پارسی را بلکه حماسة آریانا را چنان پی  ریزی  کرد که بنیان آن هرگز از باد و باران و گذشت روزگاران سستی و خال نیافت.
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
نمیرم از این بس که من زنده ام
که تخم سخن را پراگنده ام
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردند بدین پارسی
عجم در منطقه ما وطنی دارد فرهنگی که ساختار آن در درازنای تاریخ بیشتر و نیز عمیق تر با زبان فارسی دری تجسم یافته است
زبان و ادب فارسی در دوره حکمرانی شاهان غوری که به گفتة پروفسور عبدالاحمد جاوید تاجیک تبار و دری زبان بودند، در هند رونق بیشتری یافت و در امر همبستگی ملی و فرهنگی هند نقش با اهمیتی را بازی کرد.
در دوره حاکمیت لودی های پشتون تبار، زبان فارسی در هند رواج یافت و عملاً به زبان رسمی، اداری و آموزش تبدیل گردید و تألیف فرهنگ های فارسی به فارسی آغاز شد.
نقش پادشاهانی گورکانی (931 1275 ق) در امر رشد زبان فارسی در هند، برجسته است و عهد بابر، دوره طلایی زبان فارسی در هند به شمار می رود. بابر با آنکه خاطرات خود را به زبان ترکی جغتایی نوشت، اشعار فارسی صوفیانه می سرود. در همین دوره زبان فارسی بر اساس فرمانی (990 ق) به عنوان زبان رسمی و اداری هند اعلام گردید و برخی کتاب های سانسکریت به فارسی ترجمه شد.
بیاد داشته باشیم ... در همان زمان که پادشاهان صفوی به زبان ترکی صحبت می کردند سلاطین و امرای مسلمان هند به زبان فارسی به عنوان زبان رسمی دربار خود تکلم و فرامین و اسناد خود را با این زبان صادر می کردند...
حافظ چه زیبا سروده است:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
انگلیسی ها در سال 1844 م زبان انگلیسی را به جای زبان پارسی رسمیت بخشیدند و زبان پارسی را که تا این سال ها یگانه زبان تفاهم و ارتباط، زبان آموزش و اداره در هند بود، به حاشیه راندند.
ترکان سلجوقی زبان فارسی را در آناتولی (آسیای صغیر یا ترکیه امروز) گسترش دادند. زبان ادبی و دیوانی دربار خلفای عثمانی ها سال ها زبان فارسی بود. شاهان صفوی و قاجار که ترک تبار بودند، همه مکاتبات شان را به زبان فارسی انجام می دادند. همچنین می توان در همین راستا درباره سهم آذربایجانی ها، گردها، بلوچ ها، و غیره سخن گفت.
بر اساس آن چه نقل شد می توان نتیجه گیری کرد:ژ
- تاریخ هزارساله زبان فارسی دری بعد از فروپاشی دولت سامانیان بیانگر این حقیقت است که در امر رشد و تقویت، شکوفایی و گسترش آن، نویسندگان، شعرا، فرهنگیان و ... که زبان مادری شان فارسی دری نبود، نقش با اهمیت و در خور توجه داشتند.
- زبان و ادبیات پارسی دری ثمره تلاش جمعی و هماهنگ همة اقوام و تبارهای گوناگون حوزه تمدنی ما است و این ارثیه در واپسین تحلیل به همه تعلق دارد. زبان فارسی دری (زبان فراقومی) به عنوان زبان همگانی، مشترک و معاشر بین ملیت ها و تبارهای حوزه تمدنی ما به یکی از عوامل مهم وفاق همگانی و همدلی تبدیل شده است.
- زبان فارسی به عنوان یک زبان مشترک ادبی و اداری، معاشرتی و بازرگانی و بویژه فراقومی در امر پیوند دادن اقوام و جغرافیای پراکنده در حوزه تمدنی ما پیوسته نقش تاریخی پر اهمیت و حساسی داشته است. از همین جاست، هر قومی که قدرت سیاسی را در منطقه به دست گرفته است، نتوانسته زبان قومی خود را به حیث زبان مشترک تثبیت کند. زبان پارسی دری از میان همه این پیچ و خم ها، این همه تهاجمات ضد زبانی و این موج ها و توفان های سهمگین گذشت، توانایی، ظرفیت و سرزندگی خویش را به عنوان زبان همگانی نگه داشت و آثار خلاقه و ماندگاری به این زبان چاپ شده است. از همین جاست که مردمان ما در آینة قلمرو زبان دری، خود را در گذرگاه تاریخ می بینند. از این رو تاریخ ادب و زبان فارسی دری راتاریخ ادبیات ایران، افغانستان و یا تاجیکستان خواندن به نظر نگارنده اشتباه است.

برگرفته از سایت آریارمن

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۸/۱ - تکتم عیوقی
به امید ایرانی آباد و آزاد درود بر تمامی دوستان

درود فراوان به تمامی دوستان عزیز :

 

مدت زیادی نبودم . اما دوباره برگشتم . این مطلب زیبارو یکی از دوستان برام آف گذاشته بود . خوشم اومد گفتم واسه شما هم بذارم . موفق و پیروز باشید.

 

غیر از وطن از هر چیز ، بیزارم ، بیزارم مُهر است به لب اما . . . بسیار سخن دارم در دایره ی بن بست ، ماندم به که روی آرم ؟

ظلمتکده است اینجا ، دل را به که بسپارم؟ باغ وطنم عمری ست ، پائیزی و ویرانه ست من مثل درختی زرد ، خشکیده و بی بارم وقتی که ز بام شهر ، شبنامه جغد آمد ابری به دلم کوچید ، افسوس نمی بارم در کوچه ی تاریکی ، چشمان مرا بستند ای کاش که می دیدند ، من خفته ی بیدارم پرواز کنم یک روز از این قفس خاکی هر چند نگار امروز ، زندانی دیوارم.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٧/۱٥ - تکتم عیوقی
گرد همایی بزرگ ایرانیان

درود فراوان بر تمام دوستان و هم اندیشان گرامی.

و‌طن دوستان گرامی در روز اول فروردین در جوار کوروش بزرگ پدر ایران گرد هم خواهند آمد . با تجمع در مقدس ترین مکان ایران به فردایی روشن امید خواهیم داشت .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱۱/٢٧ - تکتم عیوقی
 

اينجا ايران است. حكومتش ،حكومت امام زمان است.بر مبناي قرآن است. رهبرش ،رهبر مستضعفين جهان است. قوت غالب مردم نان است. بهاي نان،به قيمت جان است. ثروتش براي فلسطينيان است.دانشگاهش ،ستاره باران است. جاي روشنفكرانش ، زندان است. هر كه فرياد بزند ،از كافران است. سكوت نشانه مسلمان است. شركت در راهپيمايي بزرگترين نشانه ايمان است.انچه روز به روز ارزان ميشود جان انسان است.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ - تکتم عیوقی
والنتاین یا سپندارمذگان ؟

  عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: " تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي ، سردرگمي و هيجان مي شود."

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر  مي دانند . سفره هفت سين  نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است  را نمي شناسند ، اما همراه وهمزمان با بيگانگان روز شكرگزاري  برپا مي كنند ! همه چيز را در مورد  Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي نام "سپندارمد گان" به گوششان نخورده است.

چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد  والنتاين  سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل شاهنشاهی ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي  به نام  والنتيوس ( والنتاين )، مخفيانه عقد  سربازان رومي را با  دختران محبوبشان  جاري مي كرد . كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتیوس را به زندان بيندازند. والنتیوس در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود !!!! سرانجام كشيش  به جرم  جاري كردن  عقد عشاق ، با قلبي عاشق اعدام مي شود... بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!

این داستان پرسش بر انگیز است و مهم ترین پرسش این است که دختر زندانبان در زندان چه می کرده است که والنتیوس او را در زندان دیده و عاشقش شده است ؟؟؟؟ آیا چنین رویدادی سزاواری تبدیل شدن به یک حماسه ی تاریخی را دارد ؟ آیا  زندگانی یک  کشیش می تواند سمبلی  برای عشق باشد ؟ آن هم برای ما ایرانیان !!!  در حالی که پیش از به  دنیا آمدن  آقای والنتيوس ما در سرزمینمان از صد ها سال پیش  روزی را به نام روز  عشق داشته ایم  و البته سمبل  عشق نیز  نزد ما به طور مسلم یک انسان عادی نبوده است .

در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند  و علاوه بر اينكه ماه ها  اسم داشتند ، هريك از روزهاي  ماه  نيز   يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است  ، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و  فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندارمد" بوده است. سپندارمد لقب ملي زمين است. زمين نماد عشق است  چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمد گان (29 بهمن ) را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند نه سربه نیست شدن یک کشیش عاشق را!!!!!

سپندارمد جشن  زمين  و گرامي داشت عشق است. در اين روز زنان  به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند. ایران سرزمینی است كه با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است،ایرانیان به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانداند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است.

 كمتر كسي است كه  بداند در ايران باستان ، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد ، كه از بيست قرن  پيش از ميلاد ، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! و این خود گواه این  ادعا است که بیگانگان  همیشه  سعی داشته اند رویداد های تاریخی شان را حتی شده با تحریف به گونه ای بیان کنند که با گاهشماری ایرانیان مطابقت داشته باشد . همانند کریسمس که در واقع شب چله ( یلدا) ی ما ایرانیان است ....

حال این حقیقت آشکار تاسف برانگیز است ؛ بیگانگانی  که زمانی  همه ی  هم و غمشان  این بود  که  مناسبت ها و  بزرگداشت هایشان از نظر تاریخی با جشن ها و  بزرگداشت های ما  ایرانیان  تلاقی  داشته  باشد و برای این  منظور حتی دست  به  تحریف پیشینه ی خودشان  هم می زدند  ببینید  چگونه  الگوی ما قرار گرفته اند ....؟ چرا ؟  چون گویی  ما فراموش کرده ایم که از نظر فرهنگی یک سر و گردن از دیگر ملت ها بالا تریم . فرهنگ ما ایرانیان مقوله ای چون تکنولوژی نیست که نیازمند به پیشرفت و تاثیرپذیری داشته باشد چرا که فرهنگ ما از آغاز غنی و کامل بوده است , آن را به یاد آوریم .

 با مرعوب شدن در برابر فرهنگ وآداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند ! براي اينكه ملتي  در تفكر عقيم  شود ، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. چرا ما خودمان این ضربه را به خود می زنیم ؟ فرهنگ مهم ترين عامل در حيات ، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است و ریشه ی تاریخ ما ایرانیان تمدن و بالندگی بی نظیری است که هیچ سرزمینی مانند آن را ندارد , پس چرا ما خودمان مانند بی هویت ها رفتار می کنیم ؟ بیگانگان از فرهنگ نیاکان ما آموختند و با تحریف و دست کاری در پی آفرینش فرهنگی, مشابه بر آمدند  اما تنها موفق به  ساختن  کاریکاتوری  فرهنگی  از آنچه در سرزمین ما بود شدند , حال ما داریم از این کاریکاتور تقلید می کنیم !!!!! 

ما ایرانیان فراموش کرده ایم که زمانی سر مشق و سر لوحه ی فرهنگی تمام جوامع بودیم. پیش از آنکه آنها بدانند تمدن به چه معناست این ما بودیم که تقویم سرزمینمان سرشار از جشن و بزرگداشت بوده است آن هم با سمبل هایی همیشه جاودان .

دریافتن این نکته که ما محور فرهنگی جهان هستیم وعادات و رسوم و ارزش های فرهنگیمان برتر از بیگانگان است کارمشکلی نیست. کافی است کمی کاوش کنیم و خود واقعی مان را دریابیم و دست از خود باختگی فرهنگی برداریم .

در خودباختگی هیچ نقطه ی تکاملی وجود ندارد . به جای سالروز درگذشت والنتيوس – که معلوم نیست روز اعدامش 26 بهمن بوده یا نه - بیا یید سپندارمدگان ( 29 بهمن ) روز عشق را گرامی بداریم .

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱۱/۱٥ - تکتم عیوقی
 

من این دلکش زمین را می پرستم              این روشن سما را دوست دارم

                                       ایران من

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢٤ - تکتم عیوقی
کلام زيبا

از خوشبختی زندگی بهرهمند شدهام، زیرا در زندگی عاشق شدهام ”شکسپیر“
ایمان و اراده، به منزلهٔ تنها حقیقت موجود و اصل کلیهٔ چیزها است. ”شوپنهاور“
امید در زندگی بشر، آن قدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان . ”ویکتورهوگو“
آزمایش شجاعت هنگامی پیش می آید که در اقلیت هستیم. ”ساکمن“
در بدترین بدبیاریها است که بهترین فرصتها برای بهترین تغییرها بهوجود میآیند. ”اوری پید“
هنر زندگی کردن در تطابق دائمی با محیط نهفته است ”اوکاکوراکوزو“
ما مسئلهها را آن طور که هستنند نمیبینیم، آن طور که خودمان دلمان می خواهد، میبینیم ”آنائیس نین“
هیچ کس، حتی شاعران هم ندانستهاند دل، چقدر جا دارد. ”زلدا فیتز جدالر“
آینده به کسانی تعلق دارد که به شکوه رؤیاهایشان ایمان دارند. ”روزولت“
تخیل بلندپروازترین بادبادکی است که میتوان با آن اوج گرفت. ”لورن باکال“
عشقی که میبخشیم، تنها عشقی است که حفظ میکنیم. ”آلبرت هیوبارت“
هزاران کلمه نمیتواند اثری را که یک عمل بر آدم میگذارد، به وجودآورد. ”هنریک ایبسن“
من باور دارم که همهٔ مردم میتوانند قهرمان باشند، فقط به فرصت احتیاج دارند. ”جیمز.ا.آتری“
قبل از دوستی با کسی، باید با خودمان دوست شویم. ”روزولت“
اگر ندانیم به سوی کدام بندر بادبان برافزاریم ، هیچ بادی مساعد نیستسنکا“
قبل از اینکه یکدیگر را ببخشیم، باید یکدیگر را درک کنیم. ”گولدمن“

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢٤ - تکتم عیوقی
شب يلدا بر دوستان خوبم مبارک

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

خورشید در حركت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند. 

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی، با تفاوت‌هایی، زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز «كریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی كه پیرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (كه هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌كرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است كه با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.

هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز می‌كوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار كنند. البته در شبه تقویم نوظهوری كه برخی زرتشتیان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی كه از شب چله با نام «عید نود روز» یاد می‌كند. از آنرو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. پژوهش‌های نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ایران)، نشان می‌دهد كه این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است كه تولد خورشید بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیكی روستای رباط سفید، نیز دارا است كه البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود. www.ghiasabadi.com

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٢۸ - تکتم عیوقی